ناظم قاعده های خط
در سرزمین های مرتفع کوهستانی و کم زمین و برفگیر و باد خیز و سرد قهراء امکانات فعالیت های اقتصادی محدودتر میباشد و مردم نمیتوانند برای بهبود حیات و رفاه حال خود چیز های زیادی به دست بیاورند. بنابر این شرایط زندگی در چنین جایها بسیار کم و به کندی تغییر میابد و مردم به ناچار به صورت زیاد ابتدایی، شب و روز را بهم پیوند میدهند و پشت سر می گذارند و با چیز های قلیل و اندکی که به دست می آورند، می سازند و تنگدستی حالت اصلی شانرا افاده میکند.
در چنین اوضاع و شرایط است که برای علم و دانش نیز زمینه انکشاف و گسترش به طور رضایت بخش وجود نمیداشته باشد و مسایل فرهنگی به رکود و سستی روبه رو میگردد و استعداد ها به رشد طبیعی خود دست نمی یابند و مساله آب و نان بر همه چیز اولیت پیدا می کند. مع الوصف گاه به گاه و در بحبوحه ناملایمات، افراد بیدار دل و برجسته یی اینجا و آنجا به ظهور می آیند و مشعل هایی از دانش و ادب را بر می افروزند و بلند نگه میدارند و محیط خود را آوازه مند می سازند.
هزاره جات از نظر دشواری ها طبیعت از همین گونه سرزمین های نامساعد و خشن است که از جهات اقتصادی و وفرهنگی تا حد زیادی نامنکشف و دور از شرایط نوین زندگی باقی مانده ومردم در آنجا با وضع نسبتا ناهمواری زندگی به سر می برند و برای ادامه حیات خود پیوسته با سختی ها و شرایط طبیعت می ستیزند.
چون انسان موجود فعال و تلاشگر است و علی الاتصال در پی به دست آوردن زمینه بهتر و آسایش بیشتر حیات میباشد، لذا شماری از مردم همواره در حال مهاجرت و جست و جوی وضع بهتر زندگی بوده از تکنا های سرزمین ناهموار و طبیعت خشن هزاره جات، رخت به بیرون کشیده اند.
در میان این دسته های مهاجر و آواره، وقت به وقت، چهره ها و استعداد هایی در زمینه های علم و ادب و هنر به ظهور رسیده که تغییر شرایط محیطی و اقلیمی موجبات بالندگی استعداد شان را فراهم گردانیده و به مراتب درخشانی از علم و دانش دست یافته اند. به گونه مثال:
عبدالواسع جبلی آنگاه که از غرجستان به هرات رخت کشید با تجدید شرایط زندگی، در شعر و ادب بدانگونه پیش رفت و به بلند آوازگی رسید که تا امروز در صف مقدم سخن سرایان زبان دری قرار دارد و در تاریخ ادبیات این زبان جایگاه شایسته ی را احراز کرده است.
میر حسینی سادات با ترک محدوده کوهستانی "گزیو" بعدا (گیزاب) به مقام فرزانه یی از عرفان دست یافت.
اگر سیف الدین محمود از ناحیتی از هزاره در نزدیکی بلخ به هند مهاجرت نمیکرد، شاعر فرزانه و نامداری چون امیر خسرو معروف به دهلوی، امروز در تاریخ ادبیات ما جای نداشت.
آخوند محمد کاظم خراسانی، با چشم پوشی خانواده اش از دره های تنگ و دور از مدنیت غرجستان به بلندترین مقام اجتهاد، پا نهاد و افتخار تالیف کتابی را به دست آورد که تا امروز مرجع مطمئن و متیقن دانشمندان اسلامی به شمار می رود (مقصد از کتاب کفایت الاصول است). فیض محمد کاتب با قطع علاقه از قره باغ زادگاه ماجرا خیز خود و اهتمام به سیر و سفر و کسب دانش، از حالت ساده طلبه گی، در رسید به مقام یک مورخ و بزرگ و نامور توفیق حاصل نمود.
مثالهای دیگر ازین دست زیاد است که یادشان باعث طول کلام میشود.
به جرات میتوان یادآور شد که در میان این مهاجران و آوارگان کوهستانات مناطق مرکزی، افزون به چهره های شناخته شده و بلند آوازه که قسما به ذکر آمدند شمار دیگر از اهل علم و ادب و هنر نیز وجود داشته اند که به کلی گمنام مانده اند و از یاد ها رفته اند و علت آن هم این است که اثار شان بدست ما نرسیده و نام شان را نشنیده ایم. بدون شک در اثر جست و جو و بررسی های علمی، ادبی میتوان سراغ بعضی ازین چهره ها و آثار شان را به دست آورد.
یکی از کسانیکه سرزمین هزاره جات را در سده سیزده اسلامی ترک گفته و به مملکت پهناور هند مهاجرت نموده، شاه محمد حسین بن حسن بن سعید است. درین سده نسبت نا به سامانی اوضاع اجتماعی از مناطق دیگر افغانستان نیز عده یی از مردم مختلف و دران میان شماری از اهل علم و ادب به هند و ایران و آسیای میانه وبعضی از کشور های عربی مهاجرت نموده اند که در قسمت های دیگر این اثر پیرامون آن سخن گفته شده است.
حسین به قول خودش در "پنجاب هزاره" که فعلا یکی از حاکم نشین های ولایت بامیان است، زاده شده و به احتمال قوی تا اوایل جوانی در آنجا زیسته و درس خوانده و سپس برای کسب علم و کمال و زندگی مناسبتر رهسپار هند گردیده است.
تاریخ مهاجرت شاه محمد حسین در اثری که ازو در دست است به نظر نمیرسد و احتمال میرود که در اثر های دیگر او اشارتی به این امر رفته باشد، اما اثر های دیگر او هم اکنون در اختیار ما نیست و در هر حال مهاجرت او به هند در نیمه دوم سده سیزده صورت پذیرفته خواهد بود که او در آن هنگام حدود بیست سال داشته است. به تعبیر دیگر اگر او حدود هفتاد سال زندگی کرده باشد به اساس تاریخ وفاتش که (1311) هجری قمری دانسته شده باید در 1241 هجری قمری تولد یافته و در حدود 1260 به هند سفر کرده باشد.
آنچه مسلم است این است که او در هند به کسب علوم اسلامی توجه نموده و به هنر خط دست یافته و ضوابط خوشنویسی را فرا گرفته و در اثر ارتباط و هم نشینی با مسلمانان صوفی مشرب آنجا به طریقه قادریه متمایل گردیده است.
از این شاعر خوشنویس و چند بعدی در حال حاضر تنها یک اثر منظوم در تعلیم و رهنمایی خط نستعلیق در دست است که "مفاتیح الحروف" نام دارد و به دیگر آثار او که قسما چاپ هم شده تا کنون دسترسی میسر نگردیده است.
شناسایی ما – با شاه محمد حسین این مرد شاعر و خوشنویس از همین کتاب یعنی از "مفاتیح الحروف" به آغاز می آید و قبل از دیدن و مطالعه این کتاب با او هیچگونه آشنایی وجود نداشت.
کتاب "مفاتیح الحروف" چاپ شده ولی این نسخه آن که در دسترس قرار دارد و صفحه از آغاز و دو صفحه در ارتباط به احوال شاعر از پایان را ندارد و بدین جهت تاریخ چاپ آن دانسته نمی شود و نسخه سالمی هم از آن در دست نیست که به این مساله یاری برساند، اما قراین نشان میدهد که پس از 1311 یعنی سال وفات مولف به احتمال قوی اثر دیگر او به این اثرش ارتباط داشته نیز از روی خط وی زیور چاپ در بر کرده خواهد بود.
این اثر یعنی مفاتیح الحروف به توجه اشرف علی از اردتمندان شاعر به چاپ رسیده و اما اینکه مشق های متن و نمونه های حروف (مفرد و مرکب) تماما به خط خود صاحب اثر است و با بعضی از آنها توسط اشرف علی که بنام "الراقم" یاد شده تحریر گردیده، موضوع قابل تامل است.
بدانگونه که از نام کتاب هویدا است موضوع آن قواعد و ضوابط و کشیدن قلم در هر حرف و نوشتن نستعلیق در مفردات و مرکبات میباشد و به سه بخش یا سه مقصد تقسیم گردیده است که مقصد اول آن عبارت از دانستن اندازه و تناسب و شناختن حروف به صورت مفرد و مرکب میباشد و مقصد دوم آن چگونه گی کاغذ و سیاهی و طریق حل نمودن لاجورد و رنگ های دیگر یعنی وسایل مشق را نشان میدهد و مقصد سوم آن در شناسایی شماری از خوشنویسان است.
از مقاصد سه گانه یاد شده تنها مقصد اول یعنی بخش قواعد و ضوابط نوشتن حروف الفبا در مفردات و مرکبات به خط نستعلیق چاپ شده که همین اثر مورد بحث میباشد و از دو مقصد دیگر معلوماتی در دست ما نیست و نمی دانیم که چاپ شده یا خیر.
شاعر در آغاز بخش موجود (مفاتیح الحروف) پس از حمد و حضرت خداوند و نعت پیامبر بزرگوار اسلام وصفت خلفای راشدین و امامین و حمزه و عباس به ستایش مرشد خود "احمد سعید" دست می یازد و او را به عنوان یک مرد پاک و خداشناس و با تقوا معرفی میکند ومیگوید:
به ذاتش بایزیدی سایه یی بود
ز فیض نقش بندش مایه یی بود
مجدد را ز خوش فرزندیش ناز
ازو معصوم را پنهان بسی راز
به مشربهای هر چار از طریقت
مذاقش بود کامل فی الحقیقت
و "شیخ و رهبر" را که گویا به نظم و نثر و حسن خط مهارت داشته و از فیض او چیز های کسب کرده است نیز ستایش میگیرد.
در آنجا که از سبب تالیف این اثر سخن به میان می آورد- به اثر های دیگر خود اشاره میکند و در همین جاست که فی الجمله معلوماتی از دیگر آثار او به دست می آید:
شد از من پیش ازین در نسخ منظوم
به توفیق خدای حی قیوم
که نامش نیک "میزان الحروف" است
پی اصحاب و ارباب وقوف است
دوم در خط ثلث از راه تفهیم
کتابی خوش مسما "لوح تعلیم"
ازین گفتار بر می آید که او به نوشتن و قواعد انواع خط مهارت داشته و حتی به صفت یک استاد شعبه های این هنر را به دیگران شرح میکرده و تعلیم میداده است چنانکه "میزان الحروف" را در باره خط نسخ و "لوح تعلیم" را پیرامون خط ثلث و "مفاتیح الحروف " را در مورد خط نستعلیق به نگارش در آورده است.
از میزان الحروف و لوح تعلیم که تا کنون به چاپ رسیده یا خیر اطلاعی در دست نیست و نسخه های آنها را ندیده ایم ولی احتمال قوی آن است که آن دو اثر نیز مانند "مفاتیح الحروف" به چاپ رسیده باشند.
او در مورد "مفاتیح الحروف" که پس از میزان الحروف و لوح تعلیم به نظم در آمده گوید:
دگر آمد به خاطر کز همه باب
بگویم چند شعر از بهر حساب
که نستعلیق از آن گردد میسر
اگر چه آمد این خط بس گرفتار
به تالیفش چو همت وام کردم
مفاتیح الحروفش نام کردم
مفاتیح الحروف فی الواقع مکمل و متمم دو اثر دیگر او در ارتباط به ضوابط هنر خوش نویس دانسته می شود خاصتا اگر اجزای دیگر این اثر یعنی مقصد دوم که درباره مواد و لوازم خطاطی است و مقصد سوم که راجع به خوش نویسان میباشد به اکمال رسیده و چاپ شده باشند.
شاعر، نام مولد و موطن خود را درین دو بیت معرفی نموده است:
و لیکن باشد این زیبا نگاری
حسین بن حسن را یادگاری
هزاره مولدش از ملک پنجاب
که گردد منتها زان فلک پنجاب
مصراع دوم از بیت دوم که در بالا آورده شد- اگر غلط ضبط نشده باشد معنی درستی از آن به دست نمی آید.
پس از این گفت و گو ها شاعر به اصل موضوع توجه می کند و درباره خط و انواع آن سخن می گوید و به تعریف خط می پردازد:
گهر از خامه زرین نگاری
براید چون گل زیبا بهاری
همانا زان گهر خط است مقصود
که از خامه به عالم گشت موجود
خط نسخ است و نستعلیق و ریحان
چون تعلیق و رفاع و ثلث، ایجان
دگر توقع و طغرانیک پر خم
مسلسل خوش از آن پیچیده در هم
.... قواعد هر یکی از شدد دگرگون
به تعدیلات و ترکیبات موزون
صفات آن همه مثل جواهر
شده روشن بر دانای ماهر
(در مصراع اول بیت چهارم، کلمه "پرخم" اگر نام کدام نوع خط باشد یا به کدام مفهوم دیگر- نزد نگارنده روشن نشد)
بعدا او میان خط و جواهر مقایسه به عمل می آورد و خطر ابر جواهر ارج بیشتر می نهد و میگوید:
به هر خط در حقیقت حسن وناز است
جواهر بیش قیمت از مجاز است
از آن قدر و مراتب در سلاطین
ازین نشر مسایل از پی دین
از آن زیبایش از بهر زنان است
ازین رونق به مردان جهان است
از آن در دشمنی جنگ و جدال است
ازین در دوستی وصل و وصال است
و باز می گوید:
بلی خط از دگر فنها عزیز است
که راهش جانب علم و تمیز است
به عالم گر وجود خط نبودی
نماندی علم را هرگز نمودی
باید یادآور شد که ازین شاعر جز همین شکل شعر که درباره فن خوشنویسی سروده هیچگونه احساس شاعرانه در آن راه ندارد شکل دیگری از شعر او در دست نیست. اشعار او در باره هنر خط و ضوابط خوشنویسی نیز از پخته گی چندانی برخورداری ندارد اما در هر حال برای آشنایی با خصوصیات این هنر خالی از سودمندی نمی باشد.
آن سان که یاد وفات شاه محمد حسین به سال 1311 هجری قمری واقع گردیده و انعکاس آن تاریخ درین شعر به نظر میرسد:
جناب شه حسین نقشبندی بود لا ثانی
به فن خوشنویسی نیز مرشد در خدا دانی
به روز جمعه و سوم زدی الحج چون به حق پیوست
"به جنت شد ولی وقت" تاریخ منش خوانی
(1311)
کتاب "مفاتیح الحروف" (380) صفحه دارد و عدد ابیات آن به بیشتر از (3500) بالغ میگردد.
مرجع یگانه نگارش این نوشته کتاب مفاتیح الحروف بوده است و منابع دیگر درین باره تا کنون به نظر نرسیده اند.
